اینفو : غر زدن و شکایت

تاریخ انتشار :

غر زدن و شکایت

روزی زنی پرسید چرا زندگیش دستخوش فقر وتنگدستی شده است؟روزگاری خانه وکاشانه ای داشت وصاحب زیباترین اشیا ومال ومکنت فراوان بود.دریافتیم که او همواره خسته از اداره خانه وزندگی یکریز می گفته است؛دیگر از همه چیز به تنگ آمده ام .کی می شود در یک لانه زندگی کنم ؟وافزود ؛"خوب ،اکنون نیز در یک لانه زندگی می کنم "پس با کلام خود برای خود لانه ای ساخته بود واز فراوانی به تنگدستی رسیده بود.ذهن ناخودآگاه حس شوخ طبعی ندارد ومردم اغلب با شوخی هایشان تجربه هایی ناخوشایند برای خود می آفرینند.


نوشته شده توسط admin
دسته بندی شده در : داستان کوتاه
برچسب ها : هیچ

اولین نفری باشید که برای این نوشته نظر خود را ثبت می کنید

نوشتن نظر


 

 
 من را بیاد بیاور

اولین حرف کلمه rtraui چیست?


آخرین مطالب ارسالی




با نصب اپلیکیشن رایگان اینفو همه داستان ها را براحتی در گوشی خود دنبال کنید