اینفو : خودخواهی انسان ها تمام شدنی نیست

تاریخ انتشار :

خودخواهی انسان ها تمام شدنی نیست

♦️دکتري براي خواستگاري دختري رفت، ولي دختر او را رد کرد و گفت به شرطي قبول ميکنم که مامانت به عروسي نيايد! آن جوان در کار خود ماند و پيش يکي از اساتيد خود رفت و با خجالت چنين گفت

:در سن يک سالگي پدرم مرد و مادرم براي اينکه خرج زندگيمان را تامين کند در خانه هاي مردم رخت و لباس ميشست..حالا دختري که خيلي دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است. نه فقط اين، بلکه اين گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است.به نظرتان چکار کنم!! استاد به او گفت:از تو خواسته اي دارم ؛به منزل برو و دست مادرت را بشور، فردا به نزد من بيا و بهت ميگم چکار کني و جوان به منزل رفت و اينکار را کرد ولي با حوصله دستاي مادرش را در حالي که اشک بر روي گونه هايش سرازير شده بود انجام داد..زيرا اولين بار بود که دستان مامانش درحالي که از شدت شستن لباسهاي مردم چروک شده و تماما تاول زده و ترک برداشته اند را ديد ، طوري که وقتي آب را روي دستانش ميريخت از درد به لرز ميفتاد. پس از شستن دستان مادرش نتونست تا فردا صبر کند و همون موقع به استاد خود زنگ زد و گفت: ممنونم که راه درست را بهم نشون دادي! من مادرم را به امروزم نميفروشم..چون اون ديروزش را براي آينده من تباه کرد!!
.


نوشته شده توسط admin
دسته بندی شده در : داستان کوتاه
برچسب ها : هیچ

اولین نفری باشید که برای این نوشته نظر خود را ثبت می کنید

نوشتن نظر


 

 
 من را بیاد بیاور

دومین حرف کلمه zotr چیست?


آخرین مطالب ارسالی




با نصب اپلیکیشن رایگان اینفو همه داستان ها را براحتی در گوشی خود دنبال کنید