اینفو : Ashraf

اشرف قسمت اول

داستان

من اشرفم متواد سال هزارو سیصد و بیست ، زاده روزهای سخت ولی قشنگ ...مادرم ایران نام داشت خوش چهره و خوش رو.. فقط چهارده سال با من اختلاف سنی داشت از پدرم چیز زیادی به خاطر ندارم فقط علاقه اش ب مادرم و محبتش بهم بود .مادرم از طایفه ترک بود و عشایر 

ادامه مطلب اشرف قسمت اول


اشرف قسمت دوم

داستان

چهارسال تمام محبت های گلی و گاه گاه لبخندهای ارباب که خنجری بود به قلبم ، گذشت... دختری سیزده ساله شده بودم و برعکس قبل هیکلی برجسته و درشت داشتم تو تمام اون سالها اب توی دلم تکون نخورد گلی منو از فرش به عرش رسونده بود

ادامه مطلب اشرف قسمت دوم



اشرف قسمت چهارم

داستان

فقط همدیگه رو نگاه میکردیم ...مامان دورم میچرخید و باور نمکیردم ک من انقدر بزرگ شدم .تو دلم گفتم خبر نداری ک مادر هم شدم عاشق هم شدم ...حسین همسن خودم بود وقتی اومد از طویله بیرون و فهمید اومد انقدر بغلم کرد و از رو زمین بلندم کرد و چرخوند حالا دیگه خیلی بزرگ و نیرومند شده بود .

ادامه مطلب اشرف قسمت چهارم