اینفو : senobar


صنوبر قسمت دوم

داستان



اومدم درو ببندم که ملک خاتونو دیدم که با حرص نگام میکرد ، با یه لبخند پهن درو بستم و برگشتم طرف خان ،بلند شد و نشست و گفت بیا اینجا بشین ببینم چی شده که این موش فراری این موقع شب سراغ گربه رو گرفته

ادامه مطلب صنوبر قسمت دوم