اینفو : shirin


قصه ی شیرین قسمت دوم

داستان

عادت ماهانه شده بودم و درد شدیدی داشتم .دو روز بود ک رضا خونه نیومده بود چیزی ب شب چله نمونده بود و برف سنگینی باریده بود از درد رنگ ب رخسار نداشتم روی تخت ب خودم میپیچیدم ساعت از یک شب هم گذشته بود ک در باز شد و رضا اومد داخل میخواست لباسهاشو عوض کنه ک با دیدنم مکث کرد و گفت : چرا رنگت پریده ؟ 

ادامه مطلب قصه ی شیرین قسمت دوم



قصه ی شیرین قسمت چهارم

داستان

تو دلم اشوبی بود رضا هیچ خبری ازش نبود زیر نور خورشید به دخترم که معلوم نبود مثل من میخواد بی پدر بزرگ بشه یا نه شیر میدادم ...تو خاطراتم غرق بودم .وقتی رفته بودیم خونه پری بی محلی های رضا کلافه ام کرده بود تو بالکن طبقه بالا روی حصیرهای گوشه بالکن دراز کشیده بود و خواب بود .

ادامه مطلب قصه ی شیرین قسمت چهارم