کتابخانه فارسی
ارمغان حجاز اقبال لاهوري
حضور عالم انساني
موت
شنيدم مرگ با يزدان چنين گفت
چه بي نم چشم آن کز گل بزايد
چو جان او بگيرم شرمسارم
ولي او را ز مردن عار نايد
ثباتش ده که مير شش جهات است
بدست او زمام کائنات است
نگردد شرمسار از خواري مرگ
که نامحرم ز ناموس حيات است