کتابخانه فارسی
ديوان رهي معيري
غزلهاي ناتمام
منع دل
کردم ز ناله منع دل زار خويش را
انداختم به روز جزا کار خويش را
عيب تو نيست، پيش تو گر قدر من کم است
خود کرده ام پسند خريدار خويش را