کتابخانه فارسی
/
ديوان رهي معيري
/
قطعه ها
/
پاس ادب
پاس ادب
پاس ادب، بحد کفايت نگاه دار
خواهي اگر ز بي ادبان يابي ايمني
با کم ز خويش، هرکه نشيند به دوستي
با عز و حرمت خود، خيزد به دشمني
در خون نشست غنچه، که شد همنشين خار
گردن فراخت سرو، ز برچيده دامني
افتاده باش، ليک نه چندان که همچو خاک
پامال هر نبهره شوي، از فروتني
مهرماه ١٣١٨
جستجو در مطالب سایت