کتابخانه فارسی
ديوان رهي معيري
بيتهاي پراکنده
فريب
چاره من نميکني، چون کنم و کجا برم؟
شکوه بي نهايت و خاطر ناشکيب را
گر به دروغ هم بود، شيوه مهرساز کن
ديده عقل بسته ام، کز تو خورم فريب را
١٣٣٤