کتابخانه فارسی ديوان شاه نعمت الله ولي قطعه ها

شماره ١٠٩

منت خداي را که ندارم به هيچ باب
از هيچ کس به غير خدا هيچ منتي
در پاي گل نشسته و بر سرو قامتش
دل بسته ايم وه که چه عالي است همتي
بر دوستان مبارک و بر دشمنان همان
هستيم از خداي بر اين خلق رحمتي
مائيم و سرخوشان خرابات کوي عشق
جامي و ساقيي و حضوري و صحبتي
روزي نشد ملول دل بنده اي ز ما
باري ز ما نيافت کسي هيچ زحمتي
داريم نعمت الله و از خلق بي نياز
اي جان من که راست چنين خوب نعمتي