کتابخانه فارسی
ديوان عبيد زاکاني
مقطعات
در حسرت بر عمر گذشته
بناي و ني همه عمرم گذشت و ميگفتم
دريغ عمر و جواني که ميرود بر باد
به آه و ناله کنون دل نهاده ام چکنم
قضا قضاي خدايست هرچه بادا باد