کتابخانه فارسی
ديوان عطار
ترجيعات
شماره ١٧
شهري است وجود آدمي زاد
بر باد نهاده شهر بنياد
باد است که خاک را براند
چون باد گذشت خاک استاد
دل خسرو شهر و عقل دستور
شهوت چو عوام و خشم جلاد
گر شاه به مشورت وزير است
خرم بود آن بلاد و آزاد
ور هيچ به ضد آن بود کار
بنياد همه به باد برداد
جان گنج طلسم جسم دايم
بر گنج ازين طلسم بيداد
گه خازم گنج ايمن و مصلح
گه باد به دست رند و شياد
در بسته به مهر خاتم دين
وان مهر به دست عشق همزاد
سلطان چو خزينه نقل فرمود
شد شاه و وزير و شحنه آزاد
شه خانه خراب و شهر خالي
از گفت و شنود و بانگ و فرياد
عمال مناصب ولايت
هر يک به بلاد ديگر افتاد
در انجمن مقربان است
زيرا که بدين قدم نشان است