کتابخانه فارسی تذکرة الاوليا عطار متن تذکرة الاولياء (قسمت اول)

ذکر ابن سماک، رحمة الله عليه

آن حافظ قرآن، آن واعظ اخوان، آن زاهد متمکن، آن عابد متدين، آن قطب افلاک، محمد سماک - رحمة الله عليه - در همه وقت امام بود و مقبول ايام. کلامي عالي و بياني شافي داشت و در موعظه آيتي بود.
و معروف کرخي را گشايش از سخنان او بود. هارون الرشيد او را چنان تواضعي کردي که او گفت: «اي اميرالمؤمنين! تواضع تو در شرف شريف تر است از بسياري شرف تو». گفت: «شريف ترين تواضع آن است که خود را بر هيچ کس فضل ننهي ».
و گفت: «پيش از اين مردمان دوايي بودند که به ايشان شفا مي يافتند. اکنون همه دردي شده اند که آن را دوا نيست. پس طريق آن است که خداي - عزوجل - را مونس خود سازي و کتاب او همراز خود گرداني ».
وگفت: «طمع رسني است در گردن و بندي است بر پاي. بينداز تا برهي ». و گفت: «تااکنون موعظت بر واعظان گران آمدي، چنان که عمل بر عاملان. واعظان اندک بودندي چنان که امروز عاملان اندک اند».
احمد حواري گفت: ابن سماک بيمار شد. من قاروره او به طبيب بردم و آن طبيب ترسا بود. در راه پيري نوراني نيکو روي خوش بوي، پاکيزه جامه يي پوشيده، پيش من آمد و گفت: «کجا ميروي؟».
من حال بگفتم. گفت: «سبحان الله! دوست خدا از دشمن خدا استعانت مي طلبد؟ باز گرد و بهنزديک ابن سماک رو تا دست بر آن مقام نهد که رنج دارد و برخواند: اعوذ بالله من الشيطان الرحيم. و بالحق انزلناه و بالحق نزل ».
ما بازگشتم و حال باز گفتيم. شيخ هم چنان کرد و در حال شفا يافت. بعد از آن شيخ مرا گفت: «تو او را شناختي؟». گفتم: «نه ». گفت: «او خضر بود عليه السلام ».
نقل است که در حال وفات گفت: «(الهي! تو) مي داني که در آن وقت که معصيت مي کردم. اهل طاعت تو را دوست مي داشتم. اين را کفارت آن گردان ».
نقل است که او عزب بودي. گفتند: «چرا زن نکني؟». گفت: «از آن که من طاقت دو شيطان ندارم ». گفتند: «چگونه؟» گفت: «مرا شيطاني است، و او را شيطاني. در دست دو شيطان چگونه طاقت آورم؟»
بعد از وفات او را به خواب ديدند. گفتند: «خداي - عزوجل - با توچه کرد؟». گفت: «همه نواخت و خلعت و اکرام کرد. اما هيچ کس را آن آبروي نيست که اين قوم، که تن در رنج و تعب داده اند و بار عيال کشيده ».