کتابخانه فارسی تذکرة الاوليا عطار متن تذکرة الاولياء (قسمت دوم)

ذکر عبدالله خبيق، رحمة الله عليه

آن غواص درياي دين، آن در درياي يقين، آن قطب مکنت، آن رکن سنت، آن امام اهل جذبه و سبيق، عبدالله بن خبيق - رحمة الله عليه - از زهاد و عباد و متصوفه بود و از متورعان و از متوکلان بود و در حلال خوردن مبالغتي تمام داشت و با يوسف اسباط صحبت داشته بود.
در اصل کوفي بود و در انطاکيه نشستي و مذهب سفيان (بن سعيد) ثوري داشت و در فقه و معاملت و حقيقت و اصحاب او را ديده بود و کلماتي رفيع داشت.
فتح موصلي گويد که: اول که او را ديدم، مرا گفت: «يا خراساني! اعضاء چهار بيش نيست: چشم و زبان و دل و هوا. به چشم در جايي منگر که نشايد و به زبان چيزي مگو که خداي - تعالي - در دل (تو) به خلاف آن داند و دل نگاه دار از خيانت و کبر بر مسلمانان و هوا نگه دار در سر و هيچ مگوي. اگر اين چهار بدين صفت نباشد، خاکستر بر سر مي بايد کرد. که در آن شقاوت تو بود».
و گفت: «خداوند - تعالي - دل ها را موضع ذکر آفريد. چون با نفس صحبت داشتند، موضع شهوت شد، و شهوات از دل بيرون نرود مگر از خوفي بي قرار کننده يا شوقي بي آرام کننده ».
و گفت: «هر که خواهد که در زندگاني خويش زنده باشد، گو: دل را بسته طمع مدار تا از کل آزاد شوي ». و گفت: «اندوه مدار مگر از براي چيزي که فردا تو را از آن مضرت بود و شاد مباش الا به چيزي که فردا تو را شاد کند».
و گفت: «رميده ترين بندگان خداي آن بود که به دل وحشي تر بود. اگر ايشان را انسي بود با خداي - تعالي - همه چيز را با ايشان انس بود».
و گفت: «نافع ترين خوفها آن بود که تو را از معصيت باز دارد». و گفت: «نافع ترين اميدها آن بود که کار بر تو آسان گرداند». و گفت: «هر که باطل بسيار شنود، حلاوت طاعت از دل او برود».
و گفت: «نافع ترين خوف آن بود که اندوه تو را دايم گرداند بر آنچه فوت شده است از عمر در غفلت، و فکرت را لازم تو گرداند در بقيت عمر تو».
و گفت: «رجا سه گونه است: مردي بود که نيکي کند و اميد مي دارد که قبول کنند و يکي بود که زشتي کند و توبه کند و اميد دارد که خداي - تعالي - او را بيامرزد، و يکي رجاء کاذب بود که پيوسته گناه مي کند و اميد مي دارد که خداي - تعالي -او را بيامرزد. و هر که بدکردار بود، خوف او بايد که بر رجا غالب بود».
و گفت: «اخلاص در عمل سخت تر از عمل و عمل خود چنان است که عاجز مي آيند از گزاردن آن، تا به اخلاص چه رسد».
و گفت: «مستغني نتواند بود - به هيچ حال از جمله احوال - (از صدق و صدق مستغني است از جمله احوال) و هر که به صدق بود (در آنچه) ميان او و ميان خداي - تعالي - به حقيقت هست، مطلع گردد بر خزاين غيب و امين گردد در آسمانها و زمين ها. و اگر خواهي که هيچ کس بر تو سبق نگيرد، در کار خداوند چنان کن که سبقت گيري و تا تواني بر خداي خود هيچ مگزين که او تو را از همه چيزها بهتر».