کتابخانه فارسی مصيبت نامه عطار المقالة الاربعون

الحکاية والتمثيل

رفت شبلي ابتدا پيش جنيد
گفت هستم پاي تا سر جمله قيد
مي چنين گويند در هر کشوري
کاشنائي را تو دادي گوهري
يا ببخش و گوهرم همراه کن
يا نه بفروش و مرا آگاه کن
گفت اگر بفروشم اين گوهر ترا
چون بها نبود کند مضطر ترا
ور ببخشم چون دهد آسانت دست
قدر نشناسي و گردي خود پرست
ليک همچون من قدم از فرق کن
خويش در بحر رياضت غرق کن
تا دران دريا بصبر و انتظار
آيدت آن گوهر آخر با کنار