کتابخانه فارسی
توصيفات مسعود سعد سلمان
شهرآشوب
يار عنبر فروش را گويد
دو زلف تو صنما عنبر و تو عطاري
به عنبر تو همي حاجب اوفتد ما را
مرا فراق تو ديوانه کرد و سرگردان
ز بهر ايزد درياب مر مرا يارا
بمان بر تن من زلف عنبرينت که هست
علاج مردم ديوانه عنبر سارا