کتابخانه فارسی
توصيفات مسعود سعد سلمان
شهرآشوب
در حق دلبر مؤذن گويد
اي بت کشمير و سرو کشمر
اي حور دلارام و ماه دلبر
چون بتکده آزرست مسجد
از روي تو اي نگار آزر
اي دوست مؤذن تو را ز ايزد
بفزود از آنت زينت و فر
قدر تو نداند مؤذن تو
بي قدر بود به مسجد اندر