کتابخانه فارسی
توصيفات مسعود سعد سلمان
شهرآشوب
سبل چشم خويش را گويد
ز بس که در غم هجرت ز ديده ريزم آب
به ديدگان من اي دوست راه يافت خلل
سبل گرفت مرا ديده و تو مي گويي
به غمزه برگير از روي دو ديده سبل