کتابخانه فارسی
توصيفات مسعود سعد سلمان
شهرآشوب
صفت يار تيغ زن گفته
آهخته چه داري مدام تيغت
اي دوست بگو بر که کينه داري
ماند صنما غمزه و رخت را
تيغ تو به تيزي و آبداري
مريخ شوي چون سليح پوشي
زهره شوي آنگه که مي گساري