کتابخانه فارسی
ديوان شاه نعمت الله ولي
غزل ها - قسمت دوم
شماره ٥٥٠: از بود و نبود خود فنا شو
از بود و نبود خود فنا شو
رندانه بيا حريف ما شو
خواهي که تو پادشاه باشي
در حضرت پادشا گدا شو
چون اوست نواي بي نوايان
درياب نوا و بينوا شو
در بحر محيط ما قدم نه
با ما بنشين و آشنا شو
از هستي او وجود جوئي
از هستي خويشتن جدا شو
گر بنده حضرت خدائي
چون بنده به حضرت خدا شو
خواهي که رسي به نعمت الله
ايمن ز فنا و از بقا شو