| ردیف |
اسم |
معنی |
| 1 |
نیوزار |
نام پسر گشتاسپ پادشاه کیانی |
| 2 |
نیوزاد |
پهلوان زاده. پهلوان نسب دلیر و شجاع |
| 3 |
نیوتیش |
با کسی یکی شدن، همراهی و مجامعت |
| 4 |
نیوتش |
با کسی یکی شدن، همراهی و مجامعت، بر وزن پیشکش |
| 5 |
نیو |
پهلوان، دلیر، شجاع، قهرمان، گرد، یل |
| 6 |
نیما |
نیمی از ماه. کماندار بزرگ. کماندار برگزیده |
| 7 |
نیکان |
نیک،. خوبان . جمع نیکوصفتان. منصوب به انساهای خوب ونیکروش |
| 8 |
نیک رای |
آنکه رای و تدبیرش مقرون بصلاح و صواب باشد : نیک اندیشه |
| 9 |
نیک |
خوب، نکو، نیکو، خوش، مطبوع، پسندیده، ستوده، زیبا، ظریف |
| 10 |
نیشام |
نام فرشته نگهبان آذرخش. فرشته ای که فرمان درخشیدن برق را می دهد |
| 11 |
نیاوند |
از نسل نیاکان، ادامه نسل اجداد |
| 12 |
نیاوش |
پسری که شبیه احداد و نیاکان خود است |
| 13 |
نیاک |
پسری که خلق و خوی او مانند اجداد و نیاکانشان است |
| 14 |
نیاطوس |
نیاتور، از شخصیتهای شاهنامه، نام برادر قیصر روم از یاران سپاه خسروپرویز پادشاه ساسانی |
| 15 |
نیاسان |
پسری که پا جای پای اجدادش میگذارد، شبیه به نیاکان، مانند پدران، پسری که شبیه اجداد و نیاکان خود است |
| 16 |
نیاتور |
نیاطوس، از شخصیتهای شاهنامه، نام برادر قیصر روم از یاران سپاه خسروپرویز پادشاه ساسانی |
| 17 |
نهل |
از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در سپاه افراسیاب تورانی |
| 18 |
نهاد |
سرشت، اساس، ضمیر دل، طبیعت، بنیاد، قاعده، مقام و جایگاه |
| 19 |
نوین |
تازه، جدید، مدرن، نو |
| 20 |
نوید |
بشارت، خبرخوش، مژده |
| 21 |
نوشیار |
یار شیرین چون عسل، یار بی مرگ، نام پسرعموی گرشاسپ در گرشاسپ نامه |
| 22 |
نوشاب |
آب گوارا، آب زندگی، شربت مطبوع، آب حیات |
| 23 |
نوش آذر |
آتش جاوید، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گشتاسپ پادشاه کیانی و نیز نام یکی از پسران اسفندیار |
| 24 |
نورهان |
راه آورد، ارمغان، مژدگانی، سوغات، تحفه |
| 25 |
نوروز |
روز نو و تازه، بزرگترین جشن ملی اقوام ایرانی که از نخستین لحظات سال نو آغاز میشود |
| 26 |
نوراهان |
تحفه هدیه پیشکش ارمغان . ۲- مژدگانی |
| 27 |
نوذر |
تازه، بدیع، پسندیده، فرزند عزیز |
| 28 |
نوتاش |
همیشه، دائم |
| 29 |
نشواد |
نام پهلوانی تورانی است |
| 30 |
نستهین |
از شخصیتهای شاهنامه، نام پیران ویسه در زمان افراسیاب تورانی |
| 31 |
نستوه |
خستگی ناپذیر، ستیهنده، مبارز، مقاوم |
| 32 |
نستور |
از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر زریر پسر گشتاسپ پادشاه کیانی |
| 33 |
نستود |
از شخصیتهای شاهنامه |
| 34 |
نستار |
از شخصیتهای شاهنامه است، نام چوپان قیصررومدر زمان گشتاسپ پادشاه کیانی |
| 35 |
نریمان |
نام پهلوان مشهور ایران که پدر سام است دلیر، پهلوان.دارای شیوه ی نرها ، مرد سان ، جوانمرد |
| 36 |
نرسی |
اسم یکی از شخصیتهای شاهنامه، فرشته وحی در اوستا |
| 37 |
نبرزین |
نام فرماندار گرگان در زمان داریوش پادشاه هخامنشی |
| 38 |
نامی |
بنام، سرشناس، شناسا، مشهور، معروف، نامور، روینده، گیاه |
| 39 |
نامور |
اسمی، بنام، سرشناس، شهره، شهیر، مشهور، معروف، نام آور، نامدار، نامی |
| 40 |
نامدار |
اسمی، بنام، سرشناس، شهره، شهیر، مشهور، معروف، معنون، نام آور، نامور |
| 41 |
نادین |
ناحق. به خلاف دین. به خلاف حق |
| 42 |
نیکاو |
نیک به معنی خوب و پاک، آو به معنی آب و نیکاو یعنی آب گوارا ئ شفاف |