| ردیف |
اسم |
معنی |
| 1 |
شهنام |
بزرگ نام و دارنده ی نامِ شاهانه، (به مجاز) نیکنام، نکونام - دارای نام شاهانه |
| 2 |
شهنور |
نور شاه و به تعبیری نور خدا |
| 3 |
شهیاد |
مرکب از شه (شاد) + یاد (خاطره) یادگار شاه. یاد خداوند. خاطره شاه |
| 4 |
شهیار |
یاور شاه، مددکار شاه، یارِ شاه - یاور و کمک کننده شاه، نام یکی از دانشمند زرتشتی در قرن یازدهم |
| 5 |
شیانا |
پاداش دهنده جزا دهنده |
| 6 |
شیران |
دهی است از بخش دشتیاری شهرستان جیرفت. پر و خالی کردن |
| 7 |
شیراک |
نام پدر هرمزد، کنده کار کتیبه کعبه زرتشت |
| 8 |
شیردل |
باجرئت، بهادر، بی باک، جسور، دلاور، دلیر، شجاع |
| 9 |
شیرزاد |
دلیر و شجاع، (در گیاهی) شیرزاد (نام گیاهی که برروی تنه درختان می روید) - زاده شیر، شجاع، طبق بعضی از نسخه های شاهنامه نام جارچی انوشیروان پادشاه ساسانی |
| 10 |
شیرو |
نام یک پهلوان معاصر با گشتاسپ |
| 11 |
شهمیر |
شهری در استان سمنان، مرکب از شه مخفف شاه بعلاوه میر مخفف امیر، سلطان و فرمانروا |
| 12 |
شهسوار |
شاه سوار، ماهر در سوارکاری؛ (به مجاز) شخص بسیار برجسته و ممتاز؛ شوالیه |
| 13 |
شهسان |
مانند شاه، شاهوار، دارای جلال و شکوه شاهانه |
| 14 |
شهزاد |
(تلفظ: šah zād) شاهزاده، فرزند شاه یا از نسل شاه، فرزند شاه یا از نسل شاه، |
| 15 |
شهریار |
پادشاه خسرو، سلطان، شاهنشاه، شاه، ملک .کلانتر و بزرگ شهر. حاکم. امیر ناحیه ای. |
| 16 |
شهرود |
بلبل خوش نغمه سازی بود در قدیم که طول آن دو برابر طول عود است. نوایی از آهنگ های قدیم نهر و رودخانه بزرگ، |
| 17 |
شهروز |
شهر خسرو پرویز یا ساز رومیان نام وزیر شاهپور - روز شاهانهشاه روزگار |
| 18 |
شهروین |
شهنام، از نامهای باستانی |
| 19 |
شهریور |
ماه ششم از سال شمسی آخرین ماه تابستان . ۲ - روز چهارم از هر ماه شمسی . ۳ - نام فرشته در دین زرتشت |
| 20 |
شهروان |
شهربان. شهراوان. شهرابان. بلده ای است بنواحی خالص. نگهبان شهر |
| 21 |
شهرداد |
(تلفظ: šah rād) پادشاهِ جوانمرد - شاه بخشنده. شاه مهربان. شاه جوانمرد. شاه جوان.شجاع |
| 22 |
شهرام |
(تلفظ: šahrām) مطیع شاه، رام شاه، آرام شاه، موجب آرامش شاه - شاه شاد و خوشحال |
| 23 |
شهراد |
پادشاهِ جوانمرد - شاه بخشنده.شاه مهربان.شاه جوان |
| 24 |
شهباز |
جانوری است شکاری که به جثه از باز بزرگتر و به گیرائی کمتر میباشد . تاریکی و ظلمت . درویشی که صاحب کمال بوده است. نوعی باز سفید رنگ با چشمان زرد |
| 25 |
شِهام |
تیز خاطر، چالاک |
| 26 |
شنتیا |
شنتیا به معنای فاتح وپیروز میباشد. جوانمرد. دلاور. مرد قوی و مرد بزرگ |
| 27 |
شمشاد |
درختچهای همیشه سبز با انواع مختلف که در حاشیهی باغچهها کاشته میشود؛ (به مجاز) شخص خوش قد و قامت؛ (به مجاز) زلف و معشوق. |
| 28 |
شکیب |
انتظار، تاب، تحمل، حوصله، شکیبایی، صبر |
| 29 |
شروین |
برادر انوشیروان پادشاه ساسانی.بی نهایت بی پایان ابدی ماندگار |
| 30 |
شروان |
درخت سرو نام دایه . پری در داستان سمک عیار |
| 31 |
شرمین |
باشرم. باحیا. خجول. محجوب. شرمنده. شرمساری باشرم |
| 32 |
مرغ شباویز |
مرغی که به شب خود را به یک پای بیاویزد و حق حق گوید و او را حق گوی نیز گویند، مرغ شب آهنگ - مرغ حق |
| 33 |
شبان |
چوپان، راعی، رمه بان، گله بان |
| 34 |
شباهنگ |
بلبل، سحرخوان، مرغ سحر، ستاره صبح، شعری، کاروان کش
|
| 35 |
شایگان |
ارزشمند، ممتاز، عالی، شایسته |
| 36 |
شایان |
شایسته، سزاوار، در خور؛ فراوان |
| 37 |
شایا |
شایسته. لایق |
| 38 |
شاویس |
شا (فارسی) + ویس (عربی) مرکب از شاه + اویس (نام شخصی پارسا که از تابعین بوده است) |
| 39 |
شاهکار |
کار شاهانه، برجسته، ممتاز |
| 40 |
شاهنگ |
ملکه زنبور عسل |
| 41 |
شاهنده |
متقی و پرهیزگار و صالح و نیکوکار، نیکوکار، صالح - شاینده، نیکوکار، صالح، لقب بهرام پسر هرمز پادشاه ساسانی |
| 42 |
شاهرخ |
دارای رخساری چون شاه. شاه منظرشاه سیما. |
| 43 |
شاهدیس |
مانند شاه. شبیه به شاه |
| 44 |
شاها |
نام قلعه ایست که هولاکو خان اموال و خزاین خود را در آنجا نهاده بود . حافظ شبهای روزه داران |
| 45 |
شابرزین |
شاه برزین |
| 46 |
شابهار |
نام بتکده ای بود در نواحی کابل |
| 47 |
شاپور |
پسر شاه، شاه زاده، (در اعلام) نام چند تن از اشخاص در تاریخ نظیر : شاپور پادشاه ساسانی |
| 48 |
شادان |
خرم، خندان، خوشرو، شادمان، مسرور، مشعوف |
| 49 |
شادبه |
آن که از شادی بهره دارد، خوشحال. خندان |
| 50 |
شادمان |
بشاش، خرم، خندان، خوشحال، خوشرو، شاد، فرحناک، مسرور |
| 51 |
شاهین |
عقاب، پرنده ای باشد شکاری و زننده از جنس سیاه چشم |
| 52 |
شاهو |
آن که چون شاه بزرگ و شکوهمند است. |
| 53 |
شاهرود |
رود بزرگ . نوعی ساز |
| 54 |
شاهرخ |
دارای رخساری چون شاه. شاه منظر. شاه سیما. |
| 55 |
شاهپور |
پسر شاه. فرزند نرینه ٔ شاه. شاهزاده. |
| 56 |
شاه پر |
شاه بال، بزرگ ترین پر بال پرندگان |
| 57 |
شاه برزین |
نام شخصی در وندیدا (بخشی از اوستا) |
| 58 |
شاد رو |
ویژگی آن که دارای شادی و مهربانی است. |
| 59 |
شادکان
|
نام یکی از بلاد خوارزم. شهری در خوزستان قدیم کامیاب، کامروا، خوشحال، شادمان، نام برادر فریدون |
| 60 |
شادیار |
شاد و خوشحال. همراه شونده با شادی |
| 61 |
شارویه |
نام پسر خسرو پرویز |
| 62 |
شاندیز |
) یکی از دهستانهای بخش طرقبه شهرستان مشهد. آبادی بزرگ و کوچک. شکوه، جلال و عظمت |