اسامی فارسی پسر با پ
| اسم |
معنی |
| پیمان |
قراری که دو یا چند تن میگذارند تا کاری انجام دهند یا تعهدی نسبت به هم یا به کسی داشته باشند ؛ قرار، عهد. |
| پیشرو |
آن که پیشرفت کرده، پیشتاز، پیشگام؛ رهبر، پیشوا، مقتدا، آن که جلوتر از دیگران یا پیشاپیش آنان حرکت میکند، طلایه دار؛ پیش رونده. |
| پیروز |
غلبه کننده بر حریف در جنگ یا مسابقه؛ فرخنده، مبارک، خجسته؛ از صفات خداوند |
|
پیکان
|
نوک فلزی و تیزسر تیر یا نیزه |
| پایا |
آنچه دیر میپاید، ماندگار، ثابت |
| پاشا |
(مخففِ پادشاه)، بزرگ؛ در امپراتوری عثمانی، لقب و عنوانی برای مقامات لشکری و کشوری و بعضا فرمانروا و حاکم هر یک از سرزمینهای وابسته. |
| پارسان |
(پارس + ان (پسوند نسبت))، منسوب به پارس، پارسی، اهل پارس، از مردم پارس - نام روستایی در نزدیکی سیرجان. |
| پارسیا |
منسوب به پارسی، (منسوب به قوم پارس)؛ پارسی، اهل پارس، از مردم پارس. |
| پارسا |
آن که از ارتکاب گناه و خطا پرهیز کند، پرهیزگار، زاهد، متقی، دیندار، متدین، مقدس؛ عارف، دانشمند. |
| پاردیک |
نام پدربزرگ ساسان به نوشته سنگ نوشته کعبه زرتشت |
| پادرا |
"پاد" به معنی سرزمین و '"را " (در اوستایی) به معنی شکوه و درخشش و روشنایی است، در مجموع سرزمین باشکوه، نگهبان آتش، مرکب از پاد به نگهبانی و محافظت + را به معنی نور و روشنایی |
| پیرداد |
داده پیر یا بچهای که در پیری داده شده |
| پَیام |
الهام، وحی؛ مطلبی که به شکل کلام، نوشته یا نشانهای از فرد یا گروهی به فرد یا گروه دیگر فرستاده شود. |
| پهلوان |
جنگجوی شجاع و زورمند؛ آنکه در امری سرآمد است؛ قوی هیکل و قوی جثه |
| پویان |
آن که در حال حرکت به نرمی و آرامی است، روان؛ دونده، دوان، شتابان؛ جوینده؛ جستجو کننده. |
| پویا |
ویژگی آن که حرکت میکند و دارای استعداد یا توان دگرگونی در جهت برتری و پیشرفت است؛ آن که برای به دست آوردن چیزی میکوشد، دونده پی چیزی وجویندهی آن |
| پولاد |
فولاد؛ نام پهلوانی در زمان کیقباد. |
| پوریا |
پور به معنی پسر و پوریا به معنی پسر آریایی |
| پندار |
فکر، اندیشه، وهم، گمان، ریشه پنداشتن |
| پناه |
پشتیبان، حامی، نگهبان. |
| پِژواک |
صدایی که حاصل تکرارِ صدا پس از برخورد به مانع و بازتاب آن است. |
| پِژمان |
غمگین، دلتنگ، ناامید |
| پرهان |
لقب حضرت ابراهیم و نامی در پارسی باستان |
| پایدار |
دارای ثبات، ثابت، همیشگی؛ مقاوم، مقاومت کننده؛ پا برجا. |
| پدرام |
آراسته؛ نیکو؛ خوشدل، شاد؛ سرسبز وخرم؛ مبارک، فرخ، خجسته؛ شادی، خوشحالی. |
| پُرسا |
پرسنده، جستجوگر، پرسشگر. |
| پرستش |
(اسم مصدر از پرستیدن)، پرستیدن؛ خدمتکاری. |
اسامی اوستایی – پهلوی پسرانه با پ
- پرداد : نخستین آفریننده
- پرشان : رزمجو
- پرویز : پیروز، پیروزگر، فاتح؛ نام خسرو دوم شاهنشاه ساسانی، مشهور به «خسرو پرویز»
- پَشوتن : به معنی محکوم تن؛ در شاهنامه نام پسر گشتاسب و از یاران سوشیانت، فداکار؛ در روز رستاخیز، بر اساس روایتهای زرتشتی زرتشت از اهورامزدا برایش عمر جاودانی خواست.
- پورشسب : نام پدر زردشت
اسم کردی پسر که با حرف پ شروع میشوند
| اسم |
معنی |
| پَرژین |
پرچین، حصار، پرچینی از گلهای ریز به دور باغات. |
| پایار |
پایدار، مستحکم |
| پادشا |
حاکم
|
| پاداش |
اجر کار خوب ، جزا |
| پادار |
ثابت |
| پاپک |
استوار، پدر کوچک، از شخصیت های شاهنامه |
| پاپریک |
نام گیاهی خوشبو |
اسم ترکی پسر با حرف پ
| اسم |
معنی |
| پیتین |
نوشته. صفحه |
| پوسان |
مه. بوران |
| پوْلاد |
فولاد. محکم. سرد و گرم چشیده |
| پوْزان |
پاک کن |
| پوْران |
جوانه پای درخت. پاجوش. زشت |
| پوْتال |
فراوان |
| پکین |
مطمئن |
| پایلام |
پخش. توزیع |
| پایلاق |
عید. جشن |
| پایداش |
سهیم. شریک |
| پایدا |
مخرج (ریاضی) |
| پایان |
پارو |
| پایات |
پارو |
| پایا |
سرانه |
| پانار |
آتش فروزان |
| پامپال |
پیله ابریشم که در وسط بند ندارد. چاق |
| پامپا |
مو. گیسو |
| پالتان |
قورباغه |
| پالامان |
تیرک. پایه |
| پالاز |
نوعی زیرانداز نازک. زیرانداز. گونه ای قالیچه که پرز ندارد. بچه اردک. زیبا (برای جوان). کرّه گاومیش. پراکنده. شلخته. فندق گرد. بیماری که حالش وخیم باشد. سنگریزه. کلیه. قلوه |
| پاشا |
عالیترین مقام لشگری و کشوری در عثمانی (در سابق). رئیس. خان خانان |
| پاسان |
مه. گرفتگی. غبار |
| پازان |
گردن کلفت |
| پارلاق |
درخشان. نورانی. برّاق. شفاف. تابان. خیره کننده. فروزان. روشن. برجسته. نمایان |
| پارلاش |
درخشان |
| پاردان |
سلاح بلند |
| پاتان |
بچه خرس |
| پارامان |
دیوار گِلی. تکه تکه. دریده |
| پاران |
آتشی که روز قبل از عید برافروزند |
| پاچان |
ریشه کوچک و ظریف درخت |
| پاتال |
بیش از حد بزرگ |
| پاتار |
اردک نر |
| پارتان |
خشم. بهم ریخته |
| پارخار |
کومه. پشته |
| پارخال |
کیسه بسیار بزرگ. پلاسی که از طناب بافته شده |
اسم یونانی پسر با پ
پارسیس : شکل یونانی پارسی، ایرانی
پریام : در افسانه های قدیم یونان، آخرین پادشاه تروا که شهر وی به دست یونانیان افتاد.
اسم آشوری پسر با پ
پاتیرا : فراوانی