اینفو : sore


رمان سوره عشق آیه تو - قسمت 2

رمان

از شنیدن ناگهانی صدا، جیغی کشیدم، صدایم در سالن خلوت پارکینگ پخش شد. سمت مرد میانسال با لباس آبی روشن و شلوار سرمه ای برگشتم. نگاه مشکوکی به سر تا پایم انداخت و بعد گردن کشید و درون ماشین را از نظر گذراند.

ادامه مطلب رمان سوره عشق آیه تو - قسمت 2



رمان سوره عشق آیه تو - قسمت 4

رمان

گوشی از دستم رها شد و روی تخت افتاد. هجوم یک باره ی خاطرات به سرم، باعث شد چشم ببندم و دست روی سر بگیرم. شبیه لشکری بودم که فرمانده اش را کشتند و حالا سپاه دشمن بی‌رحمانه سوی‌شان می تاخت و قصد غارت داشت؛ اما غارت چه؟ غارت روح و روانم! همان روحی که خیال می کردم روح مرد دیگری با او عجین و یکی شده و در دو تن جای گرفته، روانی که همه روز پشت دار قالی رویاها می نشست و خیال ها می بافت.

ادامه مطلب رمان سوره عشق آیه تو - قسمت 4



رمان سوره عشق آیه تو - قسمت 6

رمان

- من خو... خودم دیدم یه... یه زن از خو... خونه اومد بیـ... بیرون.
پوفی کشید.
- فهمیدم بابا. شریفه خانم بوده حتماً؛ مستخدم ساختمون.
بعد سمت کیسه های پخش و پلا شده رفت. نمی دانم چرا، اما به این خونسردی حامد شک داشتم. نمی توانستم باور کنم آن زن، مستخدم باشد و این وقت شب برای نظافت آمده باشد.

ادامه مطلب رمان سوره عشق آیه تو - قسمت 6